باید سیندرلا را دوباره نوشت - تاریخ: 1398/1/29 ساعت: 21:33
ساعت از نیمه شب گذشت،سیندرلا - ، کدو به دست، برمیگردد...
یه سکوت بزرگ - تاریخ: 1398/1/29 ساعت: 21:33
اینکه می خوای به جای مشخصی از خیابون بری و وقتی کسی همراهته نمی تونی تو تصمیم بگیری و انتخاب کنی و می ذاری به عهده ی اون و نمی دونی که مستقیم وارد خیابون بشی یا پیاده رو رو ادامه بدی،به همین جا ختم نمی شه!این بسط پیدا می کنه به کل مراحل زندگی اتبه تصمیم های تاثیرگذار زندگی و انتخاب های سکوت - برانگی...
گلهای سرخ را اکنون که میتوانی برچین! - تاریخ: 1398/1/29 ساعت: 21:33
گذشتهها نگذشته، نمیگذرهما، از گذشته ساخته شدیمو این، تمام ماجرا نیستما هم شانسی داریم، و اون، ساختن آینده استو اینتنها با یک چیز ممکنهو اون «حال»ه
تنبیهِ اولین بیامانتی در نوشتههای دیگران... - تاریخ: 1398/1/29 ساعت: 21:33
و من در اون لحظه که اون نوشتهها رو میخوندمو میگریستمنمیفهمیدم برای خودمه، یا برای اوننمیدونستم سوگوار قلب خودم هستم یا اون...
دیگه نمیخوام بترسم؟!. - تاریخ: 1398/1/29 ساعت: 21:33
هر چیزی رو که ذرهای توی زندگیم بهش فکر کردم، یا توی یه آهنگ شنیدم یا توی یه شعر خوندم و لحظهای ازش ترسیدم، حالا راست راست جلوم راه میره!
داره چی میشه یعنی! - تاریخ: 1398/1/29 ساعت: 21:33
رو کردم به فرزانه گفتم بهشکاش خودم بودی تا میتونستم راحت همه چی رو بگم برات!
ترس - تاریخ: 1398/1/29 ساعت: 21:33
حالا دارم می بینم شاید بد هم نباشه اینکه ترس آدم راست راست جلوش راه بره. علیِ بزرگ می گه: از هر چی می ترسی بپر توش؛ منو یاد نمایش ترومن می اندازه، که بالاخره رفت سمت ترسش؛ دریا!شاید این موقعیت، این وضعیتِ حاصل از ترسهای من، اونقدر هم بد نباشه قرار گرفتن دَرِش. شاید قراره یه رهایی باشه در پی اش، بالا...
نبودنش چه وحشتناکه و البته، طبیعی! - تاریخ: 1398/1/29 ساعت: 21:33
واقعا اگه لحظه مرگ هر کسی این اجازه رو بهش بدن که بتونه به بهترین لحظه ی زندگی اش برگرده، آیا کسی هست که بخواد به لحظه ای که من براش ساختم برگرده و بخواد با من باشه؟بهترین لحظه ی خیلی ها هم تنهایی شونه، تنهایی حقیقی، نه اون تنهایی که نبودن دیگران براشون ساخته.
به نام هجرانش - تاریخ: 1398/1/29 ساعت: 21:33
کجاست هم نفسی تا به شـــــرح عرضه دهم...
به زخمِ دلم، چسبِ تو کارگر نیست! - تاریخ: 1398/1/29 ساعت: 21:33
گاهی وقت ها بعد مدت ها یه چسب زخم برای زخم هات پیدا می کنیاما، یهو، به امید بهبودی چسب رو می کنی از روی زخمو بعدِ مدتی می بینی جای کندنِ چسب شدید درد می کنه...
فقط همین! فقط همین؟ - تاریخ: 1397/8/28 ساعت: 15:17
یه رفیق می خوام یکی که ندیدمش هنوز نشناختمش هنوز نمی دونم کیه یکی که شبیه هیچ گذشته ای نیست بیاد منو ببره بنشونه زیر آسمون پاییزی روز آفتابی بعد یه شب بارونی شدیدا پاک کننده و فقط با من سکوت کنه.
بعدش دیگه نمی شه! - تاریخ: 1397/8/28 ساعت: 15:17
باور کن من خیلی قوی ام بی اندازه هر خبر بدی رو میتونم تحمل کنم ولی دروغ رو نه هرگز به امید خوش نگه داشتنِ حالم حقیقت رو از من پنهان نکن.
بلا خیزد... - تاریخ: 1397/8/28 ساعت: 15:17
تنهاییِ در تن ها خیلی تنهاتر از تنهایِ تنهاست.
به یاد یار و دیار - تاریخ: 1397/8/28 ساعت: 15:17
وقتی یکی رو توی یه شهری دوست داشته باشم، پای رفتنم از اون شهر، سست می شه! ۷ شهریور ۱۳۹۷
تبسمی کن و جان را همی سپر با آن - تاریخ: 1397/8/28 ساعت: 15:17
هیچ چیزی به اندازه ی "لبخند" نمی تونه اوج غمگینی رو نشون بده.
و همچنان - تاریخ: 1397/8/28 ساعت: 15:17
چند روز پیش داشتم فکر می کردم لبخند عاجزانه ترین نوعِ گریه است!
آنتن دریغ شده در تونل - تاریخ: 1397/4/26 ساعت: 19:40
من هنوز همون بچه ی 6 ساله ام که دنبالِ علی دوید... + به تاریخِ جمعه پانزدهم تیر ۱۳۹۷به وقتِ 17:1 به قلمِ شاهزاده جوان | Let's block ads! (Why?)
جایی بیرون از قلبِ جهان - تاریخ: 1397/4/26 ساعت: 19:40
می گفت: «کسی رو دوست دارم که حتی نمی دونه وجود خارجی دارم!» + به تاریخِ چهارشنبه بیستم تیر ۱۳۹۷به وقتِ 0:31 به قلمِ شاهزاده جوان | Let's block ads! (Why?)
دوباره بیست و سومین روز تابستان - تاریخ: 1397/4/26 ساعت: 19:40
پاسبانِ حرمِ دل شده ام، شب همه شب... - صبح از مادر، از یه همچین شنبه ای، یه همچین بیست و سه تیری پرسیدم... + به تاریخِ شنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۷به وقتِ 10:33 به قلمِ شاهزاده جوان | Let's block ads! (Why?)
ساقیا بده جامی - تاریخ: 1396/9/17 ساعت: 23:24
زندگیضجه ای جانکاه استدر میانِ دو خنده ی مستانه! و شایدبالعکس ...  

برچسب‌های مرتبط

می نشینی چند تمرین | i miss you | i miss you lyrics | i miss you quotes | بگشای در | بگشای در که حوصله انتظار نیست | بگشای در سرای بستان | من زنده ام به شایعه ها اعتنا نکن | چای داغی که دلم بود | چاي داغي كه دلم بود به دستت دادم